مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
967
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است . / اى درخت خابور ! برگ بر مياور ! / چرا كه تو گويى در سوگ ابن طريف ناشكيبا نگشتهاى / آن جوانمردى كه راهتوشهاى جز تقوى نمىطلبيد / و هيچ مالى جز نيزه و شمشير نداشت [ 1 ] . و حمزهء شارى ، در خراسان شورش كرد و در بادغيس سر برداشت و مايهء تباهى شد و بر عيسى بن على بن عيسى تاخت آورد و سپاهيانش را پراكنده كرد و از ايشان كشتارى سخت كرد . عيسى گريخت تا به كابل و قندهار رسيد و ابو العذافر گفت : نزديك شد كه عيسى به گونهء ذو القرنين درآيد / كه مشرق و مغرب را درنورديد / كابل و زابلستان و پيرامون آنها را / تا رخج رها نكرد . و سپس حمزه در واديى به كرمان غرق شد و طايفهء او به نام حمزيه خوانده مىشوند . و در ناحيهء نسا ، ابو الخصيب شورش كرد و بر آنجا و ابيورد و طوس و سرخس و نيشابور چيره گرديد و به ويرانى و تباهى پرداخت . آنگاه كه پيرامونيان او افزوده شدند و كارش بالا گرفت ، هارون عيسى بن على را روانه كرد تا او را كشت و خانواده و فرزندانش را اسير كرد و سرش را نزد هارون فرستاد و كار خراسان يك رويه گرديد . خرميان در آذربايجان شورش كردند و هارون ، عبد الله بن مالك را نامزد جنگ ايشان كرد . او از خرميان سى هزار كشت و زنان و فرزند ايشان را اسير گرفت و هارون در كرمانشاه ( قرميسين ) بديشان رسيد و فرمان داد تا اسيران مرد را كشتند و زنان را فروختند . فضل بن يحيى دختر خاقان را خواستگارى كرد و خاقان از اين امر سخت در خشم شد و خزر ، از باب الابواب ، سر به شورش برآوردند و با مسلمين و اهل ذمّه پيكارى سخت كردند و صد و چهل هزار آدمى را اسير كردند و از زن و مرد و كودك چندان كشتند كه شمار آن را جز خداى كس نمىداند . شهرها و دهكدهها را آتش زدند و مسلمانان را چندان خوار و زبون گرفتند كه نه بعد از آن و نه قبل از آن كس به ياد ندارد . داستان برمكيان گويند كه ايشان از مردم بيوتات بلخ بودند ، از آنها كه متصدى بهار و آتشكدهها بودند . از اين روى ايشان را برامكه خواندند ، بدين معنى كه ايشان پاسداران خانه و
--> [ 1 ] براى اختلاف در ضبط بعضى كلمات و تمامى شعر و تفصيل داستان وليد ، رجوع شود به ابن اثير ، ج 5 ، ص 98 و حاشيهء همان كتاب به نقل از وفيات الاعيان .